سلما دتر

سلما میوه ی عشقمونه

اللهم الرزقنی ولدا سالما صالحا

به نام خدایی که سلما را برایمان آفرید

و به من و مهدی لیاقت پوشیدن ردای مادری و پدری را عطا کرد

خدایا حافظ عشقمان، سلمای ما باش

 

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

وان یکادالذین کفروالیزلقونک بابصارهم لما سمعوالذکر و یقولون انه لمجنون، و ماهو الا ذکر للعالمین

 

 

 تاریخ عکس : ۱۶ ماهگی نازدونه

 

این گل هم، نثار کربلای تو

یاحسین...

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 17 شهريور 1393 ] [ 1:34 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
۲۰ ماهگیت گوارای وجود نازنینت

یا صاحب الزمان

فرزندم 

را نذر یاری قیام تو می کنم

او را

برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن....

 

 

 

۲۰ ماهگیت امروز...اینجا...تو این لباس...گوارای وجودنازنینت.

 

 

 



[موضوع : برای دخترم، سلما, بیست ماهگی]
[ جمعه 9 آبان 1393 ] [ 17:57 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
لبیک یا علی اصغر (ع)

 

خوشبوترین گلاب در این کربلا منم

شیواترین نوا در این نینوا منم

با خون نوشته زیر گلویم کلیم عشق

باب الحوائج حرم مصطفی منم

با دست کوچکم گره ها باز می شود

مردم علی اصغر مشکل گشا منم

نامم علی اصغر و در کشتی حسین

هم بادبان و لنگر هم نا خدا منم

این دستهای کوچک من دست حیدری است

شش ماهه ای که کشته بی صدا منم

دخترک را در استانه ی 20 ماهگیش و در سالروزی که پای در خانه ی یکدلی مان نهادیم (سالگرد ازدواجمان) به باب الحوایج علی اصغر حسین(ع) ,میسپارم ...

یک عمر اگر
روزه بگیریم
و بگیرید
و بگیرند؛
هم‌تا نشود
با عطشِ
خشکِ
دهانِ
علـــــــی‌اصغر...
این روزها دعایمان کنید که سخت محتاجیم...


[موضوع : برای دخترم، سلما, نوزده ماهگی]
[ پنجشنبه 8 آبان 1393 ] [ 1:26 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
سلام ب دوستای گل خودم و سلما

دقیقا الان یه ساعته که نت منزل جدید راه اندازی شده و من در حالیکه سلما روی پامه و تقریبا خوابه ، گوشی به دست، در حال نگارش پستم...

ممنون از محبتاتون دوستای گلم..تمام این روزهای دور از نت و نی نی وبلاگ برام خیلی دیر میگذشت..

همه چی خوبه.خدارو خیلی شکر..

حتما سر فرصت و بشرط حیات، جواب کامنتاتونو میدم و بهتون سر میزنم



[موضوع : دل گپه های خودمانی, نوزده ماهگی]
[ شنبه 26 مهر 1393 ] [ 0:13 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
مهرماه که می رسد...
 مهرماه که میرسد چقدر دلم تنگ میشود برای مدرسه
میدود دوباره کودک درون من، پا ب پای کوچه های مدرسه
یاد روزهای کودکی بخیر،روزهای ساده ای که زندگی
مثل مشق های خط نخورد،تازه بود
فصل مهر سالهای ما چه زود
مثل جمعه های مدرسه گذشت
ثلث آخر آمد و چه ناگهان، زندگی تا میان راه رسید..
بوی مدرسه برای من هنوز، مثل بوی نان تازه است
راستی! همکلاسی قدیمی ام بگو
دفتر و کتاب کودکیمان کجاست؟!
 
دیروز بابایی دست پر اومد خونه، اینا همراش بود
برام جالب بود این کارش، من بیشتر از سلما ذوق کردم، یه شور واقعی و قدیمی..
یاد اون روزای خودمون، که شب اآخر تابستون ،کیف و کفش نو مونو بالای سرمون  میزاشتیم و 
تا صبح از ذوق ِ زیادی اول مهر ، خوابمون نمیبرد، افتادم...
البته انقدر که این اشتیاق تو دهه شصتیا بود، من تو نسلای قبل و بعد ندیدم!!!
 
کملا با سلیقه مردونه خریده شده، اما نفس کارشو دوست داشتم...

 

 

 


[موضوع : برای دخترم، سلما, هجده ماهگی]
[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 7:27 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
ما اومدیم

چهارشنبه ی گذشته ، عروسی ِ دایی ِ سلما بود، جای همممممه ی دوستان خالی!

ان شالا عروسی خواهر،برادرا و بچه هاتون...

دعاکنید همه ی جوونا ، جفتشونو پیدا کنند و مستقل شن.

این یه دلیل ِ بزرگ بود واسه غیبتمون...و اما دلیل بعدی هم تو راهه! ان شالا هفته ی دیگه اثاث کشی خواهیم کرد و ازین خونه ای ، که خیییلی دوسش داشتم و توش پر خاطره بود، از روزهای شیرینی که من و سلما و مهدی عزیزم، داشتیم، خواهیم رفت...

منظور اینکه ، این روزها بدجوری درگیر ِ ظرف و کارتون و روزنامه و چسبیم!!!

سلما هم خوبه، بشدت شیطون و بلا و حرف گوش نکن !! شده، مخصوصا تو این واویلای خونه زندگیمون، یه جاشو جمع میکنیم، سلما جان ، قبول زحمت فرموده، ده جا را برایمان داغون میفرمایند...

دعامون کنید این روزها، که سخت محتاجیم...

ادامه ی مطلب عکسهای جامونده ی نازدونه است در شهریوری که گذشت...

 


ادامه مطلب


[موضوع : برای دخترم، سلما, دل گپه های خودمانی, دل گپه های خودمانی]
[ يکشنبه 30 شهريور 1393 ] [ 23:19 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
دخترک چادر به سر!!!

این چادر و سجاده اشو، مامانم برای سیسمونیش دوخته بود، انقدر این مدت با مهر و سجاده های ما مشغول بود، یادم رفته بود که خودش، چادرنماز داره..

این بار اولیه که براش سرکردم، از قضا تاریخی هم شد..

 

 

قد چادر براش یه کم کوتاه شده، کش چادر هم گویا !!!!!!تنگه و اذیتش میکرده

اما نمیفهمه چرا ناراحته!!!

و جالبه که من قربون صدقه اش میرمو وتند تند ازش عکس میگیرم، همینم بیشتر ناراحتش کرده و اشکشو در آورده...

دیگه طاقت نیاورد و ب سمت بابای ِ در حال ِ نمازش رفت،  و عزّ و التماس که منو از دست این مادر خرسند، نجات بده

کلا معلومه  از دست من چقدرررر شاکیه هااا...

 

 

تا اینکه بابایی ، سر از سجده برداشت و دخترک در بغلش ، آرام گرفت...

 



[موضوع : برای دخترم، سلما, هجده ماهگی]
[ يکشنبه 16 شهريور 1393 ] [ 10:05 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
۱۸ ماه عاشقی

مثل باد گذشت ازون ۹ اسفند ۹۱ که خدا تو رو توی بغلم گذاشت...و حالا در آستانه ی ۹ شهریور۹۳ ،شاهزاده کوچولوی خونه ی ما ، ۱۸ ماهه که داره تو خونمون باهامون نفس می کشه و مال من شده..

۱۸ ماه مادری کردم، بی وقفه! مثل همه ی مادرای دنیا...

۱۸ ماه، تو دلبری کردی و دین و دنیایمان را بردی..

۱۸ ماه هر روز ، هر لحظه و هر کجا، با من بودی..هم نفسم بودی‌ همه کسم بودی...

۱۸ ماه مونس ِ روزها و چراغ ِشبهایم بودی..

۱۸ ماه است که روی دستان من، آرام میگیری و ذره ذره پیش چشمان من ، قد میکشی و بزرگ میشوی..

۱۸ ماه، پر از خاطره، خاطرات تلخ و شیرین

۱۸ ماه پر از آزمون ، امتحانات سخت و آسون

۱۸ ماه عاشقی...

و مطمئنم که عاشقی جزاین نیست ، همین عشق ِ مادر دختری...

۱۸ ماهگیت مبارک

ادامه ی مطلب، عکسای سلماست..۱۸ عکس از ۱۸ ماه عاشقی

 


ادامه مطلب


[موضوع : برای دخترم، سلما, هجده ماهگی]
[ شنبه 8 شهريور 1393 ] [ 9:19 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
برایم همیشه ، همین سلما بمان...

پيامبر اکرم (ص) :

دختران ، دلسوز ، مددكار و بابركت‏ اند . هر كس يك دختر داشته باشد ، خداوند ، او را پوششى از دوزخ قرار میدهد و هر كس دو دختر داشته باشد ، به خاطر آن وارد بهشت میشود و هر كس سه دختر يا مانند آن خواهر داشته باشد ، جهاد و صدقه از او برداشته میشود .

 

امام صادق (ع):
پسران، نعمت ‏اند و دختران خوبى. خداوند ، از نعمت‏ها سؤال میکند و به خوبیها پاداش مى‏دهد .
 
 
 
 
معصومه، یعنی قداست مریم و عصمت فاطمه و ادامه قصه  ی ِ غصه ‏های ِ زینب در جست‏جوی برادر.
 خجسته باد میلاد بانوی قدسیه مطهره، فاطمه معصومه علیهاالسلام که بارگاه نورانی‏اش محل دایمی نزول فرشتگان بر زمین و دروازه بهشت است.
 
 روزت مبارک دخترم
روزت مبارک سلمای من
تو بهترین هدیه ی خدایی ...برایم بمان و زندگی کن، چون لحظه ای طاقت دوری و نبودنت را ندارم و حالا تمام جانم شده ای، تمام هستی ام، من عاشق تمام لحظات ِ با تو بودنم..برایم بمان و زلال باش و خدا در همه ی زندگیت جاری باشد، زلال باش مثل اینروزهایت...
برایم همیشه همینطور بمان ، همینطور محکم بغلم کن و دقایقی را در آغوشم ، آرام و مطمئن بمان و بویم کن، بویت کنم...تا دستانم را لابلای موهای فرفریت کنم، صورتم را کنار صورتت بگذارم و از استشمام رایحه ی بهشت، سیراب شوم
برایم همیشه ، همین سلما بمان،‌پاک و زلال و دوست داشتنی..
 


[موضوع : برای دخترم، سلما, هفده ماهگی]
[ پنجشنبه 6 شهريور 1393 ] [ 0:20 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
آبَه داخ

امروز داشتم دست و صورتشو با آب میشستم، بنظر خودم آب ملایمی بود، اما رفته رفته گرم شد و بعد از اینکه دستاشو شستم، یه مشت آب ریختم رو صورتش، شاکی شد و خودشو عقب کشید و با عصبانیت گفت آبَه داخ!!!

منو میگی....

ذوق مرگ ازینکه دخملی یه جمله گفته!

آخه سلما این مدت ، خیلی تو حرف زدن تنبل شده، باید یه کلمه رو چند بار براش تکرار کنم، تا شبیه اونو بگه...فعلا تو کار ِ  جملات ِ ساختگی و بی معناست، یعنی وقتایی که با خودش مشغوله ، یه چیزایی میگه که کاملا برامون نامفهومه..اما همونام واسه من شیرینه و خوردنی!!

بریم ادامه مطلب.. 


ادامه مطلب


[موضوع : هفده ماهگی, برای دخترم، سلما]
[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 15:34 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
عکسهای آتلیه، ۱۶ ماهگی سلما

البته عکسا، ۷ تیر ۹۳ گرفته شده، اما خوب دیشب تحویل گرفتیم، یعنی مربوط به ۱۶ ماهگی نازدونه است..

مثل همیشه کیفیتا داغونه، چون از روی عکسا، عکس گرفتم!!!


ادامه مطلب


[موضوع : هفده ماهگی, برای دخترم، سلما]
[ دوشنبه 27 مرداد 1393 ] [ 3:36 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد