سلما دتر

سلما میوه ی عشقمونه

اللهم الرزقنی ولدا سالما صالحا

به نام خدایی که سلما را برایمان آفرید

و به من و مهدی لیاقت پوشیدن ردای مادری و پدری را عطا کرد

خدایا حافظ عشقمان، سلمای ما باش

 

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

وان یکادالذین کفروالیزلقونک بابصارهم لما سمعوالذکر و یقولون انه لمجنون، و ماهو الا ذکر للعالمین

 

 

 تاریخ عکس : ۲۹بهمن۹۳....۳۱سالگی پدر

 

این گل هم، نثار کربلای تو

یاحسین...

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ جمعه 22 اسفند 1393 ] [ 1:25 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
سین هشتم سلما

خیلی ب پایان اولین روز سال جدیدمون نمونده..خواستم هول هولی یه پست برا امروز بذارم..

امیدوارم سال جدید برای هممون پر از خیرو برکت و سرشار سلامتی و سربلندی و پول حلال فراوان باشه..

 

«اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک.» 

نوروزتون فاطمی..وسالتون ب حق این روزها پر برکت و عاشقانه..

 

 

 

اینم از سبزه مون ک امروز اینجا آروم گرفت..

انشالا فردا عازم مسافرتیم..امیدورام ب خودمون و همتووون حسابی خوش بگذره..عزای مادرمونو فراموش نکنیم ک تا پایان سال دستش بالای سرمون باشه..

 


 



[موضوع : برای دخترم، سلما, ۲۵ماهگی]
[ شنبه 1 فروردين 1394 ] [ 23:35 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
سین مثل سلما

مدتهاست از دخترک میپرسیم : نامت چیست و میگوید:  "آمااا"

تلفظ "سین" برایش سخت است ..اما اگه این حرف وسط کلمه باشد..مشکلی ندارد که بگوید..اسب، ماست، ..

انگار دارد می دود این ساعات پایانی اسفند ۹۳..صدای نفسهایش بیداد میکند..آنقدر که عالم و آدم بشنوند و جان بگیرند و تازه شوند..جوانه ها و شکوفه ها خیلی زود هویدا شدند و آذین بخش روزهای پایانی زمستانمان بودند  ...,و این باران های شبهای پایانی سال، لالایی شبانه مادر_دختریهایمان بودند...

آنقدر از آمدنشان سرمست بود که تا دقایقی کنار پنجره نمی نشست  ول کن معامله نبود..

نمیگویم امسال هم با تمام خوبیها و بدیهایش تمام شد...

با دلی آرام خواهم گفت..خدایا امسال با همه ی مهربانیهایت گذشت..همه چیز خوب بود و دلپذیر..آنقدر خوب..ک هرچه گشتیم و ورانداز کردیم قدوبالای ۹۳را هیچ تلخی رانیافتیم..تا چشم کار میکند سلامتی بود و امید و عشق...

فقط مثل سالهای پیش جای زیارت خالی بود..که با دعای دوستان ، خدای مهربانمان..امسال آن را در سبد روزیمان قرار دهد.

تعطیلی کلاسهایم در اسفند بهانه مفیدی بود تا وقت بیشتری برای بیرون بردن سلما داشته باشم..پیشرفتش در ادراک و حلاجی مسایل عالی بود...و این بیرون بودنها ، ارتباطاتش رو تقویت کرد..

عکسهای زیادی برای گذاشتن دارم..ادامه مطلب منتظر نگاه مهربونتونن..

 


ادامه مطلب


[موضوع : برای دخترم، سلما, دل گپه های خودمانی]
[ پنجشنبه 28 اسفند 1393 ] [ 17:21 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
۲۳:۲۰ بود ساعت آمدنت

این هم از عکسهای تولد دخترک در ادامه مطلب..

 

 


ادامه مطلب


[موضوع : برای دخترم، سلما, ۲۴ماهگی]
[ شنبه 9 اسفند 1393 ] [ 23:20 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
دو ساله شد دخترکم

خدا بهترین و زیباترین هدیه اش رو برای من فرستاد..آن زمان که دستانم را به امید اجابت بالا بردم و دعا کردم..

اللهم الرزقنا ولدا سالما صالحا واجعله تقیا ذکیا..

وزیر لب پشتش میخواستم که دختر باشد!!!

وصف حال مادر دخترها را فقط خودشان میفهمند وبس..نه می شود به وصف کشید و نه...فقط با دندان قروچه ای آرام میگیرند..با بوسیدنی که با چلاندن همراهست..

حال من نیز امروز همانست..خیییلی کار دارم و سرم شلوغست..مهمانان دخترک می آیند امشب..تا دوسال با هم بودنمان را خودمانی جشن بگیریم..اما از صبح که بیدار شدم امروز برایم جور دیگریست..حس ۹اسفند ۹۱را دارم..آرامم و مطمین..بی دغدغه و سراسر آرامش..این حال خوب امروز من است..

بیخیال کارها..کلی دنبالش دویدم تا قهقهه اش خانه را پر کند..دلم میخواهد حال امروز او هم متفاوت باشد..خوب خوب خوب.

 

امروز را فقط برای تو دعا میکنم .. خودش وعده داده..استجابت دعای مادر در حق کودکش را..

اللهم احفظ ولدا

خدایا کمکمان کن برایش بهترین باشیم..شیره جانم را ..همه توانم را با حب علی(ع) و خاندانش در کام و روحش نثار کردم..باشد که سرباز کوچک قیام موعود باشد انشالا..او را برای ظهور نزدیکت برگزین و حفظ کن.

پست بعدی مزین به عکسهای دخترک دوساله خواهد شد..ممنون از لطف همگی.



[موضوع : برای دخترم، سلما, ۲۴ماهگی]
[ شنبه 9 اسفند 1393 ] [ 16:40 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
ساعات پایانی..

دقیقا یک هفته طول کشید..خیلی خسته کننده است ، مخصوصا اگر دست تنهاباشی و دخترکی داشته باشی که مثل همه ی بچه های یک سال و یازده ماه و بیست وشش روزه ،  سرجایش بند نباشد و فقط وقتی میخوابد بتوانی خانه را بتکانی..

اما بعدش مثل الان که میشینی مرکز خونه و میبینی همه چی از تمیزی برق میزنه و بوی جرمگیر میده!!!کلی حال میکنی..

فقط سه روز دیگه مونده تا دوساله شدنش..

این روزها کلی برایم حرف میزندو تقریبا منظورش را غلط غولوط و دست و پاشکسته میرساند..

دستش ب دستگیره در اتاق ها میرسد..و ایستاده تلویزیون نگاه میکند..در تمام بازیهاش باید کنارش بنشینم و اگر بلند شوم حتما باید برایش توضیح بدهم که کجا میروم و چه کار میکنم و امیدوارش کنم که زود برمیگردم!!

ب هر بهانه ای"ددل" همان بغل مان را میخواهد و بدین جهت این روزها برایم دست و پا و کمری نمانده است..

وزنش دو سه ماهییت تغییری نکرده و کمی بد غذاشده..فقط برای ماست همیشه پایه است...صبحانه ماکارونی میخورد و ناهار، پنیر لای نان را !!!

از کارش که ناراحت میشوم دستش را ب علامت سکوت روی بینی کوچکش میگذارد و "هیس"میگوید تا صدایم در نطفه خفه شود..

یک ماهی میشود که شیر راترک کرده و همچنان روی پاهایم میخوابد..سلما بیست ماه است که در اتاقش تنها میخوابد...این روزها نماز صبح را با بوسه اش ک بر ما فرود می آید میخوانیم...اینست بیداری اسلامی!!!

ب هوای شیر بیدار میشود اما شیری در کار نیست..با پیاله ای فرنی ..سیر میشود و دوباره میخوابد..

به قصه علاقمندتر شده..حتی برای نقاشیهایی که برایش میکشم قصه سرایی میکند که همه اش به دد رفتن ختم میشود.

این روزهایش، انقدر برایم شیرین است که خدا میداند..چقدر هم زود میگذرد این اسفند دوست داشتنی!!

دعایش کنید مثل همیشه..

این هم از اخرین سری عکسهای سال دوم تولدش!!

 


ادامه مطلب


[موضوع : برای دخترم، سلما, ۲۳ماهگی]
[ چهارشنبه 6 اسفند 1393 ] [ 15:33 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
ز صلابت ایران جوان

نام جاوید ای وطن صبح امید ای وطن
چهره کن در آسمان همچو مهر جاودان

 


وطن ای هستی من شور و سرمستی من
چهره کن در آسمان همچو مهر جاودان


بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم
همه ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم

 

 


همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان


ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان

 

 

اینم از دومین حضور دخترک تو جشن ملی ایران عزیز که خیلی هم بهش خوش گذشت..

مهم است که به وجود کشورمان افتخار کنیم ؛

ولی مهمتر از آن این است که :

"کاری کنیم" کشورمان به وجودمان افتخار کند..



[موضوع : برای دخترم، سلما, ۲۳ماهگی]
[ چهارشنبه 22 بهمن 1393 ] [ 23:38 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
صبحت بخیر آقای من

صبح امید

صبحت بخیر آقای من
آقای دلتنگی
صبحت بخیر آقای من
آقای تنهایی
من دور افتادم ازت
اما تو نزدیکی
امروزمو با تو شروع کردم
که اینجایی..

 

گناه من به انتظار تو نشستنه
نشسته عاشقی گناهه عشق رفتنه
اگر که دلخوشی به من گناه از تو نیست
اگر که خیس ِ چشم تو گناه از منه
اللهم ارنی الطلعه الرشیده
دیگه جونم به لب رسیده
همه دنیا ازم بریده تو اما نه
عهد میبندم دیگه اشکاتو در نیارم
ولی سخته دووم بیارم
توی عشق تو کم میزارم تو اما نه

♫♫♫

تو هفته ای دوبار گریه میکنی برام
تو هفته ای دوبار توبه میکنی به جام
تو منتظر تر از منی تموم شه غیبتم
دروغ میگم عاشقم ولی بزار بیام
خدا کنه بهم نگی تمومه فرصتت
دعا بکن که خوب بشم آقا به حرمتت
یه کاری کن که من نشم دلیل ِ گریه هات
یه کاری کن نشم دلیل ِ طول غیبتت

 

ترانه سرا...حسین متولیان

 

 

 

یه صبح ابری، یه زمین بارون خورده، یه دل تنگ و گرفته!!! اینو با صدای حامد زمانی گوش کنید ...بسیار پر انرژی خواهید شد..

 



[موضوع : دل گپه های خودمانی]
[ سه شنبه 21 بهمن 1393 ] [ 7:53 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
تجربه های رنگارنگ

نمی دونم اولین بار دقیقا کی بود که سلما بهم گفت....دس بوشووور

(دستامو بشور) اما خوب یادمه که وقتی تو یازده ماهگی راه افتاد ، و دستاش کاکایویی بود دستاشو مشت کرده بود تا به دیوار یا جایی نگیره که کثیف شه..یا اگه یه کم نوچ میشد و یا بعد غذاش بود یا اگه تو پارک میخورد زمین و ...حتما خودش ازمون میخواست که براش بشوریم...

گاهی اینقدر دستاشو میشستیم که دیگه مثل دست مامانبزرگا چروک میشد!!!

خب ما خیلی خوشحال بودیم که دخترک خیییلی تمیزه و واکنش به کثیفی نشون میده..اما گاهی برخی رفتارها اگه کنترل نشه منجر به وسواس کودک در اون زمینه میشه...

همین رفتارش باعث شده بود که خیلی از غذاها رو بادست نخوره یا وسطای خورنش از بقیه اش امتناع کنه..چون دستاش کثیف شده بود و باید شسته میشد.

به همین خاطر تصمیم گرفتم از رنگ انگشتی شروع کنم..که فکر میکنم همه مامانا باهاش آشنا هستن..رنگایی مثل کرم که تو قوطیهای شبیه گواشند..البته رو بسته اش که نوشته مناسب بچه های بالای سه سال!!

امروز تو حموم که دخترک برای رفتنش سر از پا نمیشناسه...بازی شروع شد...بازی که باعث آشتی سلما بود با دستهای کثیفی که دیگه اجازه نداشتند خیلی پاک بشن یا با آب شسته شن...همه چیز خوب بود و بهش حسابی خوش گذشت.

عکس ها در ادامه مطلب...............................................................


ادامه مطلب


[موضوع : برای دخترم، سلما, ۲۳ماهگی]
[ يکشنبه 19 بهمن 1393 ] [ 18:26 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
دلخوشی های کوچک و گذرا

بدون شرح.......

 

 

 

 

 

 

من دیگه حرفی ندارم....



[موضوع : برای دخترم، سلما, ۲۳ماهگی]
[ جمعه 17 بهمن 1393 ] [ 23:03 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
دخترک ۲۳ماهه در آن بالاهاااا

مدتها بود میخواستیم ببریمش به اوج...نمیشد!!

تا اینکه امروز قطعی شد، ماهم ب اتفاق خانواده پدری و برادری پیش بسوی _بقول سلما برج میناد_!!

هوا بشدت کثیف و غبارالود بود اما خب برگشتنی یه نم بارونی نشست رو جون این شهر مریض..اما واقعا کافی نیس

باید دعا کنیم. خدا منتظر یه اشاره اس

اینم از عکسهای دخترکی که امروز ۲۳ماهه شد..

 


ادامه مطلب


[موضوع : برای دخترم، سلما, ۲۳ماهگی]
[ پنجشنبه 9 بهمن 1393 ] [ 23:28 ] [ الهه مامان سلما ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد